X
تبلیغات
خاطرات مسابقه چهار در چهار
خاطرات نخستين مسابقه ي تلويزيوني بين دانشگاهي كشور در شبكه چهار

مقام قهرمانی : دانشگاه بیرجند
مقام نایب قهرمانی : دانشگاه شیراز
تیم اخلاق : دانشگاه زنجان
تیم تلاشگر : دانشگاه آزاد علوم و تحقیقات تهران
نوشته شده توسط اميرحسين در ساعت 9:11 | لینک  | 

مسابقه ي چهار در چهار نخستين مسابقه ي تلويزيوني بين دانشگاهي ايران بود كه از صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران در بهار سال ۱۳۹۰ پخش شد. اگرچه سوالات اين مسابقه منحصر به رشته هاي مهندسي بود، اما برگزار كنندگان آن، در برنامه ي خود برگزاري رشته ي علوم انساني را نيز در نظر دارند. دانشگاه هاي شركت كننده، تلاش كردند تا بهترين ها را بفرستند تا بتوانند به مقام خوبي برسند. با اين حال نه مي توان گفت كه بطور كامل شركت كنندگان در اين مسابقات، بهترين هاي دانشگاهشان بودند و نه مي توان گفت كه تيم پيروز در يك مسابقه واقعا از نظر علمي برتر بوده است. مهم ترين دليل اين ادعا انتخاب هاي نه چندان دقيق، محدوديت هاي برگزاري مسابقات در تلويزيون، كمبود امكانات و نارسايي موجود در برگزاري مسابقات بود.

تيم برگزار كننده ي اين مسابقات به تهيه كنندگي آقاي راهپيما از اين حيث كه براي اولين بار يك مسابقه تمام دانشجويي را در تلويزيون تدارك ديدند، به موفقيت بزرگي رسيدند. احتمالا مدت هاي زيادي براي محقق كردن اين مساله صرف كردند. اما در برگزاري مسابقات همه چيز به خوبي ايده برگزاري مسابقه پيش نرفت. كمبود امكانات در استوديوي مسابقه و طراحي ضعيف نرم افزار برگزاري مسابقه از نكات منفي اي بود كه مي توانست آزادي عمل زيادي نيز در طراحي آيتم ها بوجود آورد، وليكن چنين چيزي محقق نشد. در ساير مسابقات تفريحي صداوسيما به مراتب كارهاي نرم افزاري قويتري ديده شده است. در پخش اين مسابقه نيز اين مساله كاملا واضح بود، بطوري كه تماشا كنندگان از مراحل علمي چيزي متوجه نمي شدند و حتي براي دانشجويان رشته هاي مربوطه نيز فرصت مشاهده ي مناسب سوالات نبود. مثلا خيلي ساده مي توانستند، نتيجه ي مسابقه را در جاي جاي مسابقه به نمايش در آورند. ولي چنين نشد و بينندگان بدون اطلاع از جو مسابقه و اختلاف تيم ها فقط به مشاهده چند آيتم مي نشستند و در پايان مسابقه متوجه نتيجه مسابقه مي شدند. و يا آيتم برنامه نويسي كه اصلا بيننده چيزي را متوجه نمي شد و فقط چند دانشجو را پشت لپ تاپ مشاهده مي كرد!

شبكه چهار نيز در همكاري با گروه سازنده بسيار ضعيف و انتقادآميز عمل كرد. منظم نبودن ساعت پخش و تكرار مسابقه، پخش نشدن برخي مسابقات بدون اطلاع قبلي و عدم تبليغ مناسب مسابقه باعث شد تا كمتري بيننده اي از بينندگان معمولي تلويزيون جمهوري اسلامي در ساعات پخش مسابقه، سراغ شبكه چهار برود. اين مسائل نشان داد كه در اولويت هاي سازمان و گروه شبكه چهار، دانشجويان در اولويت آخر قرار دارند و چندان براي دانشگاه و دانشجو ارزش قائل نيستند. مثلا مشاهده تكرار مسابقه در ساعت ۱۰ صبح براي هيچ دانشجويي ميسر نبوده و نيست و اين اقدام شبكه چهار بسيار تعجب آور و خنده دار بود. به همه ي اين موارد اطلاع رساني هاي ناقص، اشتباه و گاهي ديرهنگام سايت شبكه چهار را نيز مي توان افزود.

البته در نگزش تيم برنامه ساز نكات مثبتي نيز ديده مي شد. مثلا ايده بسيار جالب طراحان آن در جلب بينندگان معمولي، قرار دادن آيتم هاي متنوع هنري و ورزشي بود. اين آيتم هاي متنوع براي خود شركت كنندگان، كارشناسان و حتي برگزار كنندگان مسابقه غافلگير كننده بود. جالب ترين اتفاقات مسابقه در اين آيتم ها رخ مي داد و پخش تصاوير آن تلويزيون براي همه تازگي داشت. هر چند كه كارشناسي اين آيتم ها گاهي نامناسب و غير عادلانه  بود. شايد دعوت كردن چند كارشناس و امتياز دادن هر كدام در متعادل كردن نمره ي كارشناسان اثر مي گذاشت. (نظير سيستم نمره دهي در ورزش هايي چون ژيمناستيك) از نظر موسيقي هاي بكار رفته در مسابقه و تناسب آن با آيتم ها، مي توان نمره ي قبولي را به بخش موسيقي مسابقات داد و به تناسب آيتم ها هيجان يا آرامش يا استرس را بخوبي به بيننده القا مي كردند.

دربخش برنامه نويسي، نوع اجراي آيتم، چندان مطلوب نبود. اگرچه ايده ي قرار دادن آن خوب بود، ولي براي تمام دانشجويان مهندسي كامپيوتر بسيار عجيب بود كه بايستي برنامه اي را در ده دقيقه بنويسند و اجرا كنند. سيستم نمره دهي آن نيز اصلا معيار معين و مناسبي نداشت. هر چند كه در ادامه ي مسابقات بعد از تعطيلات، قرار دادن بخش محاسبات ذهني تا حدي اين بخش را بهبود بخشيد. بخش ماتريس سوالات و قرار دادن سوالات انتخابي، بخش جالبي را رقم زد، ولي نوع سوالات ارائه شده به اين ويژگي انتخابي بودن لطمه وارد كرد. مثلا پيش از تعطيلات همه ي سوالات ۱۵ امتيازي از مهندسي مكانيك بود و پس از تعطيلات از مهندسي برق. اين مساله در نتايج بازي ها اثر مي گذاشت. سوالات مي توانستند به صورت شاخه اي نيز تقسيم بندي شوند و يا محدوديت هايي بر مبحث سوالات اعمال شود تا در حق تيم ها اجحاف نشود و تاثير پارامتر شانس كمتر گردد. فكر مي كنم كمي وقت گذاشتن روي طراحي اين قسمت، مي توانست خيلي ثمربخش باشد.

بخش بازي هاي رايانه اي نيز به جهت امكانات ضعيف نرم افزاري خوب از آب در نيامد. مثلا اطلاعات بخش پرتاب توپ مي توانست توسط خود دانشجويان وارد گردد تا اين همه مدت زمان بازي صرف اعلام سرعت و زوايا نشود. يا جهت هاي چهارگانه كه بايد با رنگ گزينه ها به دانشجويان توضيح داده مي شد تا اشتباه نكنند! سيستم امتيازدهي اين بخش ها نيز اصلا مناسب نبود. به طوري كه گاهي در وسط مسابقات هم قوانين امتيازدهي يك آيتم عوض مي شود تا اصلاح گردد و اين مساله نشان مي دهد كه چندان روي طراحي و امتيازدهي آن وقت صرف نشده بود.

در مجموع فكر مي كنم مهمترين مشكل تيم برنامه ساز بحث مالي بود. شايد اگر نفرات بيشتري در تيم برنامه ساز حضور داشتند و افراد متخصص تر و بيشتري در بخش رايانه بودند، كيفيت مسابقات واقعا بالاتر مي رفت. از نظر اجرا هم با وجود مسلط بودن مجري در بيان، عدم آشنايي او با مسائل مهندسي باعث مي شد تا گاهي جملات غيرمنطقي و نادرست و حتي طنزگونه از زبان مجري شنيده شود. و گاهي نيز شوخي ها و تمسخرهاي مجري بر عملكرد دانشجويان، باعث ناراحتي آنها مي شد. چراكه مجري برنامه به اصطلاح «بيرون نشسته و مي گويد لنگش كن» رفتار مي كرد.

اما آنچه كه واقعا به مذاق شركت كنندگان خوش نيامد، نوع پخش مسابقات بود. فارغ از نامنظم بودن پخش مسابقه كه به علت عدم همكاري مناسب شبكه چهار بود، حذف بسياري از صحبت هاي دانشجويان و اشتباهات عوامل دست اندركار مسابقه باعث دلخوري دانشجويان شده بود. درست است كه گاهي بايد برخي از بخش ها را براي رعايت زمان پخش مسابقه، حذف كرد، ولي بايد اذعان داشت كه بسياري از حذف هاي انجام شده، به معناي كلمه سانسور بودند. تمامي انتقادات دانشجويان حذف شده بود. اساسا صحبت هاي بعد از مسابقه دانشجويان در صورتي قابل پخش بودند، كه انتقادي در آن ها نباشد. گاهي بعضا صحبت هايي به تيم ها منتسب مي شد كه اصلا صحت نداشتند. يا گاهي يك صحبت نادرست و بعضا سخيف مجري پخش شده، وليكن پاسخ دانشجويان به آن صحبت، حذف مي شد. تمامي اعتراضات به نحوه كارشناسي ها، حذف شده بودند و با ماست مالي صحنه ها، برخي قسمت ها را طوري ديگر وانمود كردند. اوج اين حذف ها اعتراض تيم صنعتي اصفهان در مسابقه دوم با زنجان بود كه نه تنها پخش نشد بلكه با تحقير عملكرد اين تيم در بخش برنامه نويسي، حركتي تلافي جويانه نيز انجام شد! اين مسائل به نوعي صداقت و امانت داري مسئولين برگزاري را زير سوال برد و نشان داد كه به هيچ وجه انتقادپذير نيستند و شباهت فراوان آن با ساير برنامه هاي صدا و سيماي جمهوري اسلامي، در اين زمينه مشاهده شد. چنين چيزي منفي ترين ويژگي اين مسابقات بود.

به هر روي علي رغم وجود نقطه ضعف هاي فراوان در تهيه و پخش مسابقه چهار در چهار، اين مسابقات مي تواند سرآغازي در سري مسابقاتي جديد در صداوسيما باشد و پاي دانشجويان را به تلويزيون ايران بيشتر باز كند. اين مسابقات باعث شد تا برخي دانشگاه ها تصميم به برگزاري مسابقات داخلي بكنند و به اهميت برگزاري مسابقه و شور و نشاط آن پي ببرند. دستاورد ديگر اين مسابقه معرفي چهره اي متفاوت و مثبت تر از دانشجو در ذهن مردم عادي بود. اين مسابقه بطور غير مستقيم به يك مساله مهم نيز تاكيد داشت و آن بحث كار گروهي و همكاري افراد در قالب يك گروه بود. اميد است كه چنين كارهايي بررسي و اصلاح شده و با رفع مشكلات و نواقص در آينده به شكلي كامل تر و بيننده پسندتر از طريق تلويزيون به خانه هاي مردم رفته و در آگاهي عمومي مردم نيز موثر واقع شود.

نوشته شده توسط اميرحسين در ساعت 8:0 | لینک  | 

بازي پاياني با دانشگاه بيرجند ساعت ۱۷ روز چهارشنبه ۲۴ فروردين ۹۰ انجام شد. در روز مسابقه سه تيم شانس رسيدن به فينال و مسابقه با ما را داشتند. واقعيت اين بود كه ما كمترين شانس براي بيرجند قائل بوديم و بيش از همه احتمال ديدار مجدد با گيلان را مي داديم. اما تيم بيرجند توانست در دو رقابت بسيار نزديك ابتدا زنجان و سپس گيلان را شكست دهد و به فينال برسد. از اين رو كه آنها پيش از بازي ما دو بازي در همان روز انجام داده بودند، بسيار خسته تر بودند ولي با تجربه تر! تيم آنها تا پيش از فينال ۷ بازي انجام داده بود، در حالي كه تيم ما فقط ۴ بازي را تجربه كرده بود. علت اين بود كه بيرجند در گروه بازنده ها بود و از همان روز اول كه مقابل گيلان باخت، در گروه بازنده ها با تيمهاي مختلفي رقابت كرد. ولي تيم ما در گروه برنده ها و با يكبار قرعه ي استراحت، كمترين بازي ممكن براي رسيدن به فينال را تجربه كرده بود. از اين رو به اعتقاد من تيم بيرجند بسيار با تجربه تر و پخته تر و نترس تر مسابقه مي داد و كاملا در جو بازي ها هضم شده بود. تمام شرايط را تجربه كرده بودند. آن ها فقط دوبار روي سوال پاياني بخش ماتريس طعم پيروزي را چشيده بودند. در حالي كه تيم ما بسياري از مسائل را تجربه نكرده بود و متاسفانه در فينال به بدترين وجه تجربه كرديم. اين تجربه ي تلخ، امتياز منفي بود كه در همان بخش نخست بازي فينال، تكليف قهرمان بازي ها را كاملا مشخص كرد و ادامه ي فينال را كاملا خسته كننده!

بخش نخست مسابقه طبق معمول ماتريس سوالات بود اما اتفاقاتي كه در آن رخ داد، به هيچ وجه معمولي نبود. اين بخش نتيجه نهايي فينال را خيلي زود رقم زد. بدترين عملكرد ممكن در اين بخش براي ما رقم خورد و به ۵ سوال اشتباه پاسخ داديم. اولين بار بود كه امتياز منفي را تجربه كرديم و آن هم در پايين ترين حد! تنها تيمي كه در كل مسابقات به ۵ سوال اين بخش پاسخ غلط داد، تيم ما بود و آن هم در بازي فينال! اگرچه تيم بيرجند هم ۵ سوال را پاسخ داد ولي دو پاسخ درست در ميان آنها بود و توانستند ۳۹ امتياز بگيرند و همان ابتدا ۵۹ جلوتر افتادند و از برد خود مطمئن شدند. بدتر از اين ۵۹اختلاف، روحيه بسيار بسيار پايين ما براي ادامه مسابقه بود. البته اين عملكرد علت داشت؛ به نظر من علت اصلي اين اتفاق، عمل بسيار نادرست و پر استرس يكي از هم تيمي هايمان بود كه سوال اول را بدون هماهنگي و سرخود، غلط جواب داد. قرار بود كه اين سوال نجوم پاسخ داده نشود ولي كاملا غيرمنتظره هم تيمي ما اين اشتباه را كرد. در ادامه هم هي خواستيم امتياز منفي را جبران كنيم و زود جواب دهيم كه امتياز مازاد براي زمان را بگيريم ولي هي اوضاع وخيم تر شد. از شانس بد ما سوالات هم بسيار بد انتخاب شده بودند؛ بطوري كه هيچ سوال مهندسي مكانيك در ميان سوال ها نبود و حتي سوال رياضي هم از مبحث آمار و احتمال بود كه جز مباحث درسي مكانيك نيست. واقعا چنين انتخاب سوالي توسط برگزاركنندگان مسابقه بحث برانگيز بود ولي هرچه بود، ايراد اصلي از خودمان بود. اين تجربه ي تلخ تمام روحيه و توان ما را براي ادامه ي كار، گرفت. بعدا كه مسابقات پخش شد فهميدم كه تيم بيرجند هم تا سوال سوم پا به پاي ما منفي بود ولي چون در دو بازي قبل هم دقيقا همين شرايط تجربه داشتند، مثل ما هول نشدند و شرايط را كنترل كردند. آنها هم در بازي با زنجان و هم در بازي با گيلان، دقيقا در همين وضعيت ما قرار داشتند و با چاشني شانس توانستند از سوال پنجمشان امتياز بگيرند. به هر حال انچه كه در استوديو و در همان ۴۰۰ ثانيه نخست رخ داد براي تعيين قهرمان كافي بود و همين امر باعث شد تا آقاي راهپيما، تهيه كننده برنامه، قيد چند آيتم بازي فينال را بزند تا اين مسابقه هر چه زودتر پايان پذيرد و پرونده ي مسابقات بسته شود. اگرچه اين اقدام او هم واقعا نادرست بود و نبايد چنين مي كرد، چراكه او بايد صرفنظر از نتيجه ي مسابقه همه ي آيتم ها را برگزار مي كرد و شايد فرصتي براي جبران ما مي شد. مثلا آيتم هوش در بازي فينال انجام نشد. مرحله ي ورزشي و هنري كه قرار بود دوتا باشند، يك آيتم شدند. (كه همان يك آيتم پر از حرف و حديث بود؛ در بخش ورزشي توضيح داده شده است) در نتيجه زمان بازي نيمه نهايي كه اين آيتم ها را داشت، بسيار طولاني تر از بازي فينال شد.

بخش دوم مسابقه، بخش برنامه نويسي و محاسبات رياضي بود. اين آيتم در شرايطي آغاز شد كه همه از عملكرد بسيار بد تيم ما بهت زده بودند. اين بخش ابتدا به ده امتياز به نفع منجر شد، چراكه به ۶ مورد محاسبات رياضي پاسخ داديم و تيم بيرجند به ۴ مورد پاسخ داد. البته در همين بخش مجري برنامه، آقاي ستوده تا حد زيادي شيطنت كرد و با ديربررسي كردن پاسخ هاي ما با جملات بي ربط تا حدي بر تمركزما در اين سه دقيقه زمان اثر گذاشت و وقمان را هم گرفت. من فكر مي كنم كه اگر ايشان عادلانه  اجرا مي كرد، مورد آخر را هم جواب مي داديم. (كافي است فيلم اين بخش را ببينيد) در آن طرف ياران ما براي اولين بار در آيتم برنامه نويسي از تيم رقيب بدتر عمل كرد و براي نخستين بار در برنامه نويسي امتياز كمتري از حريف گرفتيم. تيم بيرجند ده امتياز بيشتر گرفت و عقب افتادگي در محاسبات عددي را خنثي كرد. اين اتفاق آب سردي بر اندك روحيه ي ما براي جبران بود و در اينجا بود كه در ذهن خودم متقاعد شدم كه ديگر اول نخواهيم شد. نتيجه در پايان اين بخش ۸۹ بر ۳۰ بود. (همان اختلافي كه از ابتدا وجود داشت)

بخش سوم مسابقه بخش هنري بود. در اين بخش نيز هيچ شانسي با ما يار نبود. موضوعي كه به ما خورد هم سخت تر بود و اصلا جاي هيچ خلاقيتي در آن وجود نداشت! آيتم بازيگري اين مرحله براي تيم بيرجند، اجراي مسابقه چهار در چهار بود و براي ما اجراي يك گروه موسيقي با آوازخواني! سخت ترين لحظه ي مسابقه همين زمان بود كه بايد به دنبال يك خواننده در بين خودمان مي گشتيم. نهايتا سينا حاضر شد اين كار را بكند و با خواندن شعر « بادا بادا مبارك بادا ...» فقط براي ثانيه هايي ما را از آن حال و هواي ناراحتي بيرون آورد. نمره ي نهايي هم ۵ امتياز بيشتر براي بيرجند بود. آنها ۳۵ امتياز گرفتند و ما ۳۰ امتياز. نكته ي قابل ذكر اين است كه انتخاب آيتم بازيگري به عنوان آيتم هنري در بازي پاياني فقط به اين دليل بود كه در چند روز پاياني آقا ملك آري كارشناس تئاتر اين مسابقات، در دسترس بود. آيتم هاي هنري بهتري و با داوري هاي بهتري وجود داشتند، كه مي توانستند در بازي فينال بجاي بازيگري انتخاب شوند. مثلا آيتم عكاسي، هم بخش قابل قبولي بود و هم داوري عادلانه تري داشت. و يا آيتم ادبي يا نقاشي و اصلا تركيبي از اين آيتم ها! ولي بخاطر امكانات محدود برگزاركنندگان و عجله براي بستن پروژه چهار در چهار به همين بسنده كردند. اين داستان در آيتم بعدي نيز به نوعي تكرار شد.

آيتم ورزشي بخش ما قبل پاياني مسابقه بود و به حداكثر اختلاف براي بيرجند (يعني ۴۰ امتياز) ختم شد. قرار دادن اين آيتم در بازي فينال يك كار غيرعادلانه و ناجوانمردانه توسط آقاي راهپيما بود. چراكه تيم ما اين آيتم را تا به حال تجربه نكرده بود ولي تيم بيرجند اين آيتم را در بازي صبح تجربه كرده بود و كاملا به قلق آن واقف بود. توقع اين بود كه در بازي پاياني در انتخاب آيتم دقت خيلي بيشتري شود و آيتمي گزينش شود كه دو تيم تجربه اش را داشته اند. آيتم هاي ورزشي حتي مشكل محدوديت كارشناس را هم نداشتند. ضمنا آيتم انتخابي اصلا آيتم مناسبي نبود و بر خلاف تصور هم اصلا به قدرت دست ربطي نداشت و نياز به دانستن قلق نگه داشتن و تجربه يك بار آن، داشت. در اين آيتم بايد دو طرف يك انبر را به هم وصل مي كرديم تا جرياني برقرار شود و هر چه مدت زمان بيشتري يك تيم نگه مي داشت، امتياز بيشتري مي گرفت. هر چهار نفر ما از هر چهار نفر تيم بيرجند كمتر نگه داشتيم و جدا از مساله ي روحيه، علت اصلي آشنا نبودن ما با آيتم و در عين حال آشنايي تيم بيرجند با اين آيتم بود. به عنوان يك دليل در استاندارد نبودن اين آيتم، بايد اينو گفت كه در سه بازي اي كه كلا اين آيتم در بازي ها انجام شد، يك تيم توانست ۴۰ امتياز بگيرد و تيم مقابل هيچ! لذا تا حد بسيار زيادي نتيجه اين آيتم «صفر و يكي» بود و ۴۰ امتياز به ضرر يك تيم تمام مي شد. در ضمن اين آيتم واقعا نياز به مهارت خاصي نداشت. (نگاه كردن به فيلم اين آيتم هم براي درك گفته هاي بالا خالي از لطف نيست) شايد هم علت اين انتخاب آقاي راهپيما زودتر تمام كردن بازي پاياني بود. فكر مي كنم تا حدي هم از دست تيم ما ناراحت بودند كه با آن عملكرد ضعيف در بخش نخست، باعث شديم تا بازي پاياني يك بازي نه چندان دلچسب از آب در بيايد. در پايان اين آيتم نتيجه ۱۶۴ بر ۶۰ بود و به عبارت دقيق تر روي كاغذ هم بيرجند قهرمان بازي ها بود و هر چه در آيتم ماتريس رخ مي داد، باز هم برنده دانشگاه بيرجند بود.

آيتم پاياني ماتريس كه كاملا تشريفاتي بود، در حالي آغاز شد كه بيرجند تصميم داشت با يك سوال ۵امتيازي شروع كند ولي طبق اصرارهاي آقاي ستوده، با ۱۵ امتيازي شروع كردند. بچه هاي تيم بيرجند واقعا دوست داشتني بودند و بهترين دوستان ما در اين بازي ها، آن ها بودند و در پاياني حقشان واقعا برد بود. در جاي جاي بازي هم هر دو تيم به دوستي نزديكشان اشاره كردند كه با شوخي هاي مجري مسابقه همراه بود. بازي پاياني تنها مسابقه اي بود كه در آن، تمام سوالات انتخاب شده آيتم ماتريس سوالات، ۱۵ امتيازي بودند. تنها آيتمي كه در فينال بهتر از بيرجند عمل كرديم اين بخش بود. (و در تمام بازيهاي پيشين هم همين گونه بود و در اين آيتم از حريفمان بهتر بوديم) ما دو سوال ۱۵ امتيازي و يك برگشت ۱۰ امتيازي را كسب كرديم و تيم بيرجند هم يك سوال ۱۵ امتيازي و يك برگشت ۵ امتيازي را نصيب خود كرد. البته اين آيتم مسابقه هم خالي از حرف و حديث نبود چراكه باز هم هيچ سوالي از رشته هاي مهندسي مكانيك، عمران و كامپيوتر نداشت و اكثر سوالات از مهندسي برق بودند. چيزي كه باعث شد تا در نتايج بسياري از بازي هاي بعد از تعطيلات، اثر گذارد. اگرچه نتيجه بازي فينال پيش از اين آيتم رقم خورده بود و حداقل در نتيجه فينال اثر نگذاشت! در نهايت تيم بيرجند توانست با اختلاف زياد و با نتيجه ۱۸۴ بر ۱۰۰ پيروز شود و قهرمان مسابقات گردد و تيم ما نايب قهرمان مسابقات چهار در چهار شد.

پس از مسابقه هم مراسم اهداء جوائز انجام شد. تيم زنجان به عنوان تيم اخلاق و تيم آزاد علوم و تحقيقات تهران هم به عنوان تيم تلاشگر معرفي شدند. هر چند كه عقيده ي شخصي من اين بود كه هر دوي اين عنوان ها نيز لايق تيم دانشگاه بيرجند بود. به تيم نخست مسابقات نفري مبلغ يك ميليون تومان و به تيم دوم هم نفري مبلغ پانصد هزار تومان اهداء شد. (و البته تنديس هاي زيباي مسابقات هم در كنار آن قرار داشت) مراسم پاياني هم مشابه بسياري از مراسم هاي كليشه اي و خسته كننده بود و براي ما كه بازي پاياني را بدين شكل واگذار كرديم، واقعا معطل ماندن در استوديو زجرآور بود. مصاحبه ي تقريبا طولاني تري از دو تيم هم در پايان انجام شد كه بعدا در پخش اصلا نمايش داده نشد. واقعا ناراحت بوديم كه بخاطر اشتباهات مسخره خودمان و شرايط بسيار عجيب بازي فينال در تعيين آيتم ها، قهرماني مسابقات را از دست داديم. از روز اول مسابقات تا قبل از مرحله ي رالي سوال بازي فينال مطمئن بودم كه اول مي شويم ولي چنين نشد و به همين دليل پس از بازي پاياني واقعا ناراحت بودم. بعد از اين بازي دلخوري دروني هم بينمان بود ولي چيزي را، هيچ يك بروز نداديم و با سكوت سنگيني كه در بينمان بود، راهي هتل شديم. در آن شب پاسخ دادن به زنگ و اس ام اس دوستان و آشنايان، كه منتظر شنيدن خبرقهرماني بودند، هم واقعا سخت بود. توضيحات فراواني كه مي توانستيم داشته باشيم و فقط در جمله «متاسفانه باختيم و دوم شديم» در اس ام اس ها خلاصه مي شد! صبح روز بعد هم به سمت شيراز پرواز كرديم، در حالي كه فكر مي كرديم خبر دومي را بايد به همه با شرمندگي بدهيم ولي اكثر دوستان به ما تبريك گفتند!

عمدا خاطره ي بازي فينال را با فاصله زماني نوشتم تا فارغ از جو بازي ها و شرايط دوران پخش بازي ها، به اتفاقات آن دوره نگاه كرده باشم تا چيزي را احساسي ننويسم. هر چند كه زحمت زيادي براي رسيدن به فينال نكشيديم ولي واقعا جز تيم هاي خوب مسابقات بوديم و اگر بازي هاي بيشتري انجام داده بوديم و تجربه ي بيشتري در موقعيت هاي بيشتر كسب كرده بوديم، قطعا به عنوان بهتر از دومي مي رسيديم! مسابقات چهار در چهار يك تجربه ي جديد براي همه ي شركت كنندگان آن بود و علي غم استقبال نه چندان زياد از آن، براي ۲۴ تيم شركت كننده ي آن و دانشجويان مهندسي اين دانشگاه ها به مدت سه ماه بخش كوچكي از بحث هاي ميان دانشجويان بود. تجربه ي شكست ارزشمندترين تجربه ي من از چهار در چهار بود و اينكه دربدترين حالت ها هم بايد در حفظ روحيه تلاش كرد. اگرچه تجربه هاي ديگري هم به دست آمدند و نمي توان از آنها چيزي نوشت.

مسلم است كه خاطرات نوشته شده در اين وبلاگ از زبان يك عضو از يك تيم بوده و هيچ ادعايي نيست كه همه ي آنها بيطرفانه نوشته شده است. تلاش من اين بود كه توضيحي منصفانه و كلي از جو مسابقات با محوريت تيم خودمان، بدهم تا خاطرات آن در ذهن خودم و همه ي كساني كه در اين مسابقات حضور داشتند، باقي بماند. حال تا چه حد موفق بودم، قضاوت با خوانندگان وبلاگ است. در پايان براي تمام دوستاني كه در اين بازي ها پيدا كردم، دست اندركاران برگزاري مسابقات، همه ي شركت كنندگان در اين بازي ها و بينندگان آن، آرزوي سلامتي و موفقيت را مي كنم.

نوشته شده توسط اميرحسين در ساعت 6:35 | لینک  | 

در مسابقات چهار در چهار، ۲۴ تيم از ۲۴ دانشگاه مختلف حضور داشتند و تقريبا از تمام دانشگاه هاي مطرح كشور (بجز فردوسي مشهد و تبريز)، در اين مسابقات، نماينده حضور داشت. به نظر من اسم و رسم دانشگاه خيلي هم در قدرت تيم ها، تعيين كننده نبود و اگه مسئولين هر دانشگاهي (چه آزاد و چه سراسري) با دقت، يه تيم خوب چهار نفري رو تشكيل بدن، قطعا تيم قوي اي خواهد بود. چون در هر دانشگاهي بالاخره از هر رشته ميشه يكي دو تا دانشجوي خوب و باسواد رو انتخاب كرد. مثلا دانشگاه هاي بيرجند و سمنان علي رغم مطرح نبودن اسم دانشگاهشون، تيم هاي خوبي رو آورده بودند. و به عكس، مثلا دانشگاه اميركبير تيم خوبي رو به مسابقات نفرستاد، در حالي كه دانشگاه بسيار مطرحي هست. تو اين نوشته من در مورد چند تيم خوب اين مسابقات (به سليقه خودم) توضيح مي دم تا هر كس كه بازي ها رو هم نديده، دستش بياد كه تيم ها و اعضاي تيم ها چگونه بودند. و ديگه اينكه حيف هست كه تو اين وبلاگ فقط از تيم خودمون (دانشگاه شيراز) صحبت بشه و از تيم هاي ديگه هيچ حرفي به ميون نياد.

دانشگاه بيرجند : بيرجند قهرمان مسابقات شد و تيم خوبي بود. البته عوامل مختلفي باعث قهرماني شون شد. اين تيم از باخت نمي ترسيد چون از روز اول تو گروه بازنده ها بود و چندين بار روي سوال آخر برنده شده بود. استرس تقريبا واسشون عادي شده بود و از حذف شدن ترس نداشتند، چون همراهشون ازشون توقع برد رو در هر مسابقه اي نداشت. نقطه قوتشون، دو نمايندشون در رشته ي برق بود. نماينده ي كامپيوترشون كه ورودي ۸۸ بود، در قبل از عيد واقعا ضعيف بود ولي بعد از تمرين كردن در تعطيلات، خيلي بهتر شد و يك از عوامل مهم بردشون در بازي فينال بود. از جمله دلايل كم نياوردن اين تيم بعد از عيد هم اين بود كه همه ي سوالات ۱۵ امتيازي برق بودند و برق اين تيم قوي بود. بهترين تيم در بخش هنري اين تيم بود و عامل اصليش هم ستار بود. توصيه مي كنم حتما بخش ادبي و تئاتر اين تيم رو تماشا كنيد. بچه هاي بيرجند خيلي گرم بودند و ما باهاشون خيلي رفيق شديم. واقعا بچه خوش اخلاق و خاكي اي بودند. باز هم به اين تيم قهرماني شون رو تبريك مي گم.

دانشگاه گيلان : تيم گيلان از اين نظر كه دو نماينده از مهندسي مكانيك آورده بود، تونسته بود تيم خوبي از نظر علمي داشته باشه. فكر مي كنم نماينده ي برقي اين تيم چندان قوي نبود و يكي از دلايل باختشون در بازي با ما، همين مساله بود. بچه هاي گيلان يه كم زياد از حد استرس داشتن ولي تلاششون واسه بردن واقعا عالي بود. مثلا در بازي اولشون مقابل بيرجند خوب به بازي برگشتند. نقطه ضعف اين تيم بخش هنري بود و هيچ كدومشون ذوق هنري نداشتن و فكر مي كنم در هيچ كدوم از مسابقات نمايش خوبي در بخش هنري نداشتند. در قسمت بازي رايانه اي، در بازي هاي پاياني خوب عمل كردند، بطوري كه تنها دليل بردشون از كرمان، مرحله ي برج هانوي بود. از نظر رفتاري و اخلاقي، بچه هاي گيلان خيلي گرم نبودن و زياد با تيم هاي ديگه دوست نشدند. و ديگه اينكه در مصاحبه هاشون هم خيلي حق به جانب حرف مي زدند. بايد يه كم منصفانه تر به جريان بازي ها نگاه مي كردند و بعد مصاحبه مي كردند. (مثلا مصاحبشون بعد از بازي كرمان اصلا جالب نبود!)

دانشگاه صنعتي شريف : بچه هاي دانشگاه شريف تنها تيم تهراني بودند كه بچه هاي گرمي داشتند و كاملا بي ادعا. اوايل مسابقات رو جدي نگرفتند ولي با چندتا تغيير تيمشون رو احيا كردند. از نظر علمي قوي بودند به خصوص بخاطر حضور يه بازيكن دو رشته اي در برق و صنايع. البته عجيب بود كه تو يه بازي خيلي مقتدرانه بازي مي كردند و تو يه بازي ديگه به زحمت و در سوال پاياني برنده مي شدند (مثلا مقابل آزاد تهران جنوب و كرمان). برنامه نويس اين تيم هم قوي بود بطوري كه يك سال زودتر در كنكور ارشد رتبه ۸ آورده بود! فكر مي كنم اشتباهشون اين بود كه دو بازيكن از رشته عمران داشتند كه چندان به رشته ي عمران در اين مسابقات نياز نبود. و ديگه اين كه تا حدي بي خيال بازي مي كردند و باعث مي شد اختلاف زيادشون با حريف كم بشه (مثلا در بازي با كرمان). نقطه ضعفشون، فكر مي كنم بخش هنري بود و در اكثر بازي ها امتياز كمتري در بخش هنري از حريف گرفتند. هنوز هم واسم تعجب آور هست كه چرا اينگونه به تيم خسته ي گيلان باختند! درست مثل شكست ما از تيم خسته ي بيرجند! خيلي دوست داشتم كه در فينال با شريف بازي كنيم كه متاسفانه نشد.

دانشگاه زنجان : بعد از بيرجند صميمانه ترين ارتباط رو با زنجان داشتيم. بچه هاي خيلي خوش اخلاقي داشتند و همراهشون هم آدم واقعا باحالي بود. در چندين بازي تماشاگرشون بوديم و حتي سعي كرديم كمكشون كنيم (مثل دوچرخه سواري با صنعتي اصفهان). البته توانايي هاي خودشون واقعا ستودني بود و نيازي به كمك نداشتند. تقريبا در تمام بخش ها قوي بودند و يا بهتره بگم در هيچ بخشي نقطه ضعف نداشتند. بعد از تعطيلات هم يه بازيكن قوي در رشته ي برق آوردند. در روز پاياني فكر نمي كردم از بيرجند ببازن ولي واقعا مستحق به فينال آمدن، بودند. نكته جالب اين تيم دو بار شكست دادن تيم قدرتمند صنعتي اصفهان بود. هم هتل شدن با اين تيم هم در شب پاياني بازي ها خيلي جالب بود. در واقع اون شب، اونا رو با اخبار بسيار عجيبي ديديم كه حاكي از حذف تيم هاي شريف و اصفهان بود. اگر برنامه نويس اين تيم مصدوم نبود شايد خاطرات من از بازي فينال بجاي تيم بيرجند، با تيم زنجان بود.

دانشگاه صنعتي اصفهان : يكي از قويترين تيم هاي مسابقات، تيم صنعتي اصفهان بود. نكته ي جالب اين بود كه با سيستم چرخشي بازيكنان، بازي مي كردند تا بازي به همه ي بازيكنانشون برسه. بچه هاي خوب و محترمي داشتند. بجز دو شكست از زنجان، در بقيه بازي هاشون با اختلاف زياد و مقتدرانه برنده شدند. فكر مي كنم اين تيم هم مثل زنجان بدون نقطه ضعف بود. شايد فقط نقطه ضعفشون تيم زنجان بود! نقطه قوت اين تيم بازيكن مكانيكي شون بود، اگرچه بچه هاي برقي اين تيم هم به سوالات برقي، خيلي خوب پاسخ مي دادند. پيروزي روز اول اين تيم مقابل شريف، باعث شد تا از همون اول روي اين تيم حساب باز بشه. در تعطيلات عيد هر وقت من به بازي فينال فكر مي كردم يا تيم صنعتي اصفهان رو مقابل خودمون تجسم مي كردم يا تيم شريف! در واقع هر دوي اين تيم ها در همون روز عجيب باختند و حذف شدند. اين تيم هم واقعا استحقاق حضور در فينال رو داشت. در ضمن در بازي نيمه نهايي با گيلان هم واسمون گز آوردند، كه كار جالبي بود. (هر چند بعدا فهميديم كه شوخي هومن ستوده در بازيشون مقابل پيام نور كرج، در آوردن گزها بي تاثير نبوده است!)

دانشگاه كرمان : يكي از منضبط ترين و شيك پوش ترين تيم هاي بازي ها كرمان بود. كت و شلوارهاي يكدست اين تيم از همون اول جلب توجه مي كرد! اين تيم هم تقريبا چرخشي بازي مي كرد و تقريبا همه ي بازيكنانش هم سطح بودند. باخت هاي اين تيم هم خيلي ناگهاني بود و ربطي به ضعفشون نداشت. در بازي با گيلان با ۴۰ امتياز ناقابل بازي رايانه اي باختند. اما در بازي با شريف اين قدر خوب جبران كردند، كه نزديك بود ۸۰ امتياز اختلاف رو جبران كنن و ببرند ولي با بدشانسي حذف شدند. فكر مي كنم بين تيم هاي شهرستاني، تيم كرمان محبوب ترين تيم، بين دست اندركاران مسابقه چهار در چهار بود. علي هم با بچه هاي اين تيم خيلي رفيق شد.

اميدوارم توضيحات بالا، توضيحات منصفانه اي در مورد تيم هاي خوب بازي ها بوده باشه و اگه جايي اشتباه كردم، بسيار خوشحال ميشم كه در بخش نظرات، توضيحات لازم رو بگيد. توضيح در خصوص تيم خودم (دانشگاه شيراز) هم به عهده ي كساني است كه بازي هاي ما رو ديدند و شناخت پيدا كردند. نكته ي جالب در مورد تيم ها اين بود كه فقط دو تيم در اين مسابقات از ابتدا تا انتها با تركيب ثابت ظاهر شدند و هر دوي اين تيم ها هم به فينال رسيدند. در مجموع مسابقه ي چهار در چهار، هر چند كه شايد سنجش علمي دقيقي نبود و به طور كلي كارشناسي هاي هنري و ورزشي ظريفي هم نداشت و همچنين پراكندگي امتيازات مطلوبي هم نداشت (كه همگي به اولين تجربه بودن اين مسابقات بر مي گشت)، اما حداقل ۶،۵ تيمي كه به مراحل انتهايي راه يافتند،  (كه من در اينجا مختصر توضيح دادم) را بخوبي تعيين نمود و انصافا اين تيم ها جز بهترين تيم هاي اين مسابقات بودند.

نوشته شده توسط اميرحسين در ساعت 23:30 | لینک  | 

بازي با تيم گيلان اولين بازي ما بعد از تعطيلات عيد نوروز بود. تيم گيلان در مرحله ي قبل كرمان را شكست داده بود و تيم ما استراحت كرده بود. اين بازي به نوعي فينال گروه برنده ها بود و در روز سه شنبه ۲۳ فروردين ۹۰ برگزار شد. قرار بود كه بازي راس ساعت ۱۰ شروع بشه اما تاخير تيم گيلان در رسيدن به تهران باعث شد كه بازي ساعت ۱۱:۳۰ شروع بشه. ما بازي هاي قبلي تيم گيلان رو ديده بوديم كه در تمام بازي هاشون عقب مي افتادن و بعد جبران مي كردن و نسبتا شناخت خوبي داشتيم. اين تيم مكانيك قوي تر و برق ضعيف تري داشت و در برنامه نويسي هم خيلي خوب نبود. در بازي رايانه اي قوي و در بخش هنري ضعيف بود. بخش ورزشي اين تيم هم معمولي بود ولي در بخش ماتريس سوالات خوب عمل مي كرد. اين ارزيابي ما از تيم گيلان بود. در مقابل هم فهميديم كه اونا هم بازي ما مقابل پيام نور كرج (كه روز قبل از ضبط اين بازي از شبكه چهار پخش شد) رو ديدن و احتمالا با تيم ما آشنايي دارن. در ضمن يكي از بازكنان تيم گيلان هم چندان سر حال نبود و پيش از بازي ضعف كرده بود و از سرنگ استفاده كرده بود. با اين تفاسير من تا حدودي بسيار زيادي احتمال پيروزي رو واسه تيممون مي دادم و يه جورايي مطمئن به پيروزي بودم. اما شروع بازي، همه ي محاسبات رو به هم ريخت. 

در بخش رالي سوال، هر دو تيم به دو سوال پاسخ دادند ولي ما با نمره منفي امتياز كمتري نصيبمون شد و ما شديم ۳۲ و تيم گيلان ۳۹ امتياز. تغييري كه اين بخش كرده بود در محاسبه ي امتياز اضافي بود. بدين صورت كه به ازاي هر ۴ ثانيه زودتر جواب دادن به سوال (تا ۸۰ ثانيه فرصت) يك امتياز به پاسخ صحيح اضافه مي شد. سوال پنجم اين بخش رو خيلي بيهوده و با بي دقتي و عجله براي كسب امتياز بيشتر، غلط زديم و خيلي ضرر كرديم. اين اولين بار بود كه ما از يك تيم در اين مسابقات عقب افتاده بوديم و همون اول هممون كمي جا خورديم! قسمت بعدي بازي رايانه اي بود كه «ماز» نام داشت. در اين بخش بايد مسير رنگي رو در يك صفحه ي شطرنجي تكرار مي كرديم. اين مسير فقط براي نيم ثانيه به ما نشان داده مي شد. متاسفانه در اين بخش خيلي بد بازي كرديم. تيم گيلان ۵۰ امتياز و ما ۲۰ امتياز گرفتيم و اختلاف امتيازات به ۳۷ امتياز رسيد. همون اول كار، يه اختلاف نسبتا زياد كه كار رو دشوار كرد و كاملا ما رو غافل گير كرد. اما نااميد نبوديم چون مي دونستيم كه در قسمت هاي ديگه قويتر هستيم و مي تونيم جبران كنيم.

در بخش برنامه نويسي يك تغيير جالب انجام شده بود. در اين قسمت فقط دو نفر برنامه نويسي مي كردند و دو نفر ديگر بر روي ماتريس مي ايستادند و جدول ضرب پاسخ مي دادند. از تيم ما من و علي رفتيم و از تيم مقابل هم دو بازيكن مكانيكي. ابتدا تيم گيلان شروع كرد و توانست ۷ مورد را پاسخ دهد كه عملكرد خوبي بود. هر مورد هم ۵ امتياز حساب مي شد. پس از آن، نوبت ما بود كه جرقه ي اول رو براي جبران انجام بديم و همين اتفاق هم افتاد. ما موفق شديم ۹ مورد را پاسخ دهيم كه يك ركورد در مسابقات بود. به اين ترتيب ۱۰ امتياز در اين جا جبران شد. همزمان با اين هم ، سينا و حسين مشغول برنامه نويسي بودند و ۲۵ امتياز كسب كردند. در حالي كه گيلان فقط ۲۰ امتياز گرفت و ۵ امتياز ديگر هم به نفع ما شد. در پايان اين بخش نتيجه ي كار ۱۴۴ بر ۱۲۲به نفع تيم گيلان بود.

بخش هنري اين مسابقه، تئاتر بود كه بدون هيچ امكاناتي و با ارائه يك موضوع و صحنه توسط كارشناس، بايد انجام مي شد و مدت زمان تئاتر هم 4 دقيقه بود. موضوع تئاتر گيلان مهدكودك و موضوع تئاتر ما يك مسابقه ي فوتبال بود. گيلان واقعا بد عمل كرد ولي نهايتا ۲۰ امتياز گرفت. اما عملكرد ما كاملا متفاوت بود. در بازي ما هر چهار نفر سهيم بودند و تقليد صداي فردوسي پور توسط من و بازي استقلال و پرسپوليس با بازي علي و حسين به همراه داوري سينا، يك تئاتر جذاب رو رقم زد. تقليد تكيه كلام غلام پيرواني در مصاحبه ي بعد از بازي هم زيبايي و طنز تئاتر ما رو دو چندان كرد. اما نهايتا كارشناس اين بخش فقط ۲۵ امتياز به ما داد و اختلاف امتيازات به ۱۷ امتياز كاهش يافت. من فكر مي كنم هر كسي كه اين دو تئاتر را ببيند، به فوريت مي گويد كه به تيم ما امتياز كمي داد و تفاوت عملكرد دو تيم در تئاتر بيش از اين ها بود.

بخش ورزشي اين مسابقه بارفيكس بود. هر نفر تا سقف ۱۰ بارفيكس را مي توانست انجام دهد. از ابتدا هم به دوستان گفته بودم كه در اين بخش من توانايي ندارم. البته اين امري طبيعي بود و در هر تيم، يكي دو نفر در اين بخش كارايي آن چناني نداشتند. مشابه نقش من در اين بخش كه فقط يك بارفيكس زدم. علي توانست ۱۰ بارفيكس بزند و در مجموع ما ۲۴ امتياز گرفتيم. تيم گيلان هم زياد در اين بخش قوي نبود و ۱۸ بارفيكس را زد و جالب آنكه ۱۰تاي آن ها توسط بازيكن مصدوم آنها انجام شد. به اين ترتيب تفاوت دو تيم به عدد ۱۱ رسيد و ديگر حاشيه امنيتي براي تيم گيلان در بخش پاياني به حساب نمي آمد.

بخش ماتريس سوالات اوج هيجان اين بازي بود. اختلاف فقط ۱۱ امتياز بود و شروع كننده ي كار تيم گيلان بود. آنها با ۱۵ امتيازي شروع كردند و دو تيم در تعيين گزينه ي درست ناكام ماندند كه اين مساله به نفع ما بود. سپس ما به يك ۱۵ امتيازي پاسخ داديم و بالاخره از گيلان جلو افتاديم. اما  اين جلو افتادن خيلي زود به وسيله ي گيلان جبران شد و دوباره ۱۱ امتياز عقب افتاديم. انتخاب دوم ما دوباره ۱۵ امتيازي بود و دوباره ۴ امتياز جلو افتاديم. فرصت نهايي تيم گيلان يك سوال ۱۵ امتيازي بود كه باز سه گزينه ي غلط نمايان شد و اين مساله به منزله ي پيروزي تيم ما بدون نياز به پاسخ دادن به سوال پاياني بود. واقعا ناگهاني برنده شديم و در آن موقع راهي جز نشان دادن خوشحالي در جلوي دوربين وجود نداشت، كه با سخنان عجيب مجري برنامه همراه بود. سوال ۵ امتيازي نهايي مان هم درست جواب داده شد و در انتهاي كار با نتيجه ۲۰۶ بر ۱۹۷ بر حريف خوب گيلاني غلبه كرديم و توانستيم به عنوان نماينده ي گروه برنده ها به فينال مسابقات راه پيدا كنيم.

از نكات جالب توجه پايان اين مسابقه، اين بود كه، هومن ستوده كاملا از برد تيم ما ناراحت بود. اين ناراحتي حتي در پخش هم (علي رغم حذف هاي انجام شده) واضح بود و اوج آن، اعتراض به خوشحالي ما پس از مسجل شدن پيروزي و رفتن به فينال بود. محمدرضا راهپيما، تهيه كننده ي برنامه هم كه طبق روال معمول همه ي بازي ها قبل و بعد بازي ها نظرات تيم ها را مي پرسيد، در انتهاي بازي اصلا نظر تيم راه يافته به فينال را نپرسيد و بسيار تعجب آور بود. با وجود اينكه ما خودمان در استوديو تا مدتي مانده بوديم و حتي انتظار مصاحبه هم مي كشيديم. احتمالا بهانه شان اين بود كه دير است و بايد بازي هاي ديگر زودتر ضبط شوند كه اصلا پذيرفتني نيست چراكه مصاحبه ي بعد از بازي گيلان به طور كامل ضبط و پخش شد. حتي در پخش هم صحبت هاي ابتداي بازي ما نشان داده نشد. اين ها تا حدودي به ذهنيت هاي بازيكنان در مورد عدم بي طرفي برگزار كنندگان كمك مي كرد و اصلا خوب نبود. ضمنا سوالات ۱۵امتيازي بخش پاياني، همگي سوالات برقي بودند و اين مساله در بازي دو تيم اثر گذاشت ‌(هر دو تيم در مهندسي مكانيك قوي تر بودند). واقعا نمي دانم اين چه كار اشتباهي بود كه توسط برگزار كنندگان اين مسابقه انجام شد! چند تيم ديگر نيز به اين رويه اعتراض كردند اما به صورت تعمدا، سوالات ۱۵ امتيازي بخش ماتريس، همگي برقي بودند. شايد بدين خاطر بود كه خود آقاي راهپيما در جواني مهندسي برق خوانده بود. شايد هم ...

در مجموع پس از اين بازي بسيار خوشحال بوديم كه به فينال رسيده ايم و حداقل در فينال اولين دوره مسابقات چهار در چهار حضور داريم. در اين بازي تا حدودي نقاط ضعفمان آشكارتر شد ولي باز هم به سبب برد، نمي شد به تغييرات و اصلاحات اساسي فكر كرد. استرس مرحله ي پاياني اين مسابقه تا يكي دو ساعت درونمان بود و اصلا مزه ي باقالي پلو با گوشت گردني كه بعد از اين بازي صرف شد با قبل از عيدش فرق داشت و علت اصلي اش استرس بود. ما براي اولين بار در اين مسابقات، طعم استرس و عقب افتادن را چشيده بوديم و از اين رو فكر مي كرديم كه در بازي فينال ديگر به يك مشكل ناخواسته بر نخواهيم خورد ...

نوشته شده توسط اميرحسين در ساعت 3:45 | لینک  | 

مسابقه با تيم آزاد علوم و تحقيقات تهران، آخرين بازي تيم ما پيش از تعطيلات بود و به همين خاطر خيلي دوست داشتيم كه حتما برنده بشيم تا با اوقات تلخ به تعطيلات نوروز نريم. از نظر من مهم ترين بازي براي رسيدن به فينال، اين بازي بود و كار رو در جدول خيلي راحت مي كرد. (به خصوص اينكه در آينده، در دور بعد هم استراحت خورديم) تيم علوم و تحقيقات علي رغم اينكه دانشگاه آزاد بود، ولي نتايج خوبي گرفته بود. تيم هاي تهران و اميركبير رو شكست داده بود و از اين نظر روحيه ي خوبي داشت. هر چند بعدا كه بازي ها پخش شد، ديديم كه هر دو تيم رو ميلي متري و با چاشني شانس برده بود. ديدگاه ما اين بود كه اين تيم رو هم شكست مي ديم چون ما دو برد قاطع داشتيم و به تيممون اعتقاد داشتيم و اينكه اونا تيم دانشگاه آزاد هستن و از نظر علمي شايد خيلي قوي نباشن. البته طبيعي بود كه اونا هم پيش خودشون فقط به پيروزي فكر مي كردن چراكه فكر مي كردن كه قبل از اين بازي دو تيم قوي تر رو بردن و بايد اين بازي رو هم ببرن!

بازي در روز سه شنبه ۲۴ اسفند ۸۹ و ساعت ۱۰:۳۰ برگزار شد. قبل از اين بازي دو تفاوت عمده با بازي هاي قبل وجود داشت. اول خواب آلودگي خودم، بدين خاطر كه شب قبلش مسابقه ي جام باشگاه هاي اروپا (بايرن مونيخ و اينترميلان ؛ اينترميلان در آليانس ۳ بر ۲ برد) رو نگاه كردم و دوم هم معطل شدن نيم ساعته در سرويس ايستگاه دانشگاه علوم و تحقيقات بخاطر دير كردن يك از بازيكنانشون (دانشگاه علوم و تحقيقات ميزبان اين بازي ها بود). توي اين نيم ساعت هم يه چند تا كركري هم اونا غيرمستقيم خوندن كه ما به روي خودمون نياورديم. در مجموع مسابقات اينو ميگم كه بچه هاي علوم و تحقيقات بچه هاي خوش اخلاقي نبودن. به خصوص تماشاگران اين تيم كه قبل از بازي زيادي سروصدا راه انداخته بودند. كلا زيادي اعتماد به نفس داشتن كه همش تو خالي بود. (بعدا كه پخش بازي رو ديديم، فهميديم كه همه اين حرفا دو برابرش درست بوده!)

شروع مسابقه در بخش رالي سوالات باز هم به نفع ما رقم خورد. درست پاسخ دادن به هر دو سوال رياضي مهندسي باعث شد تا ۳۲ امتياز بگيريم و تيم حريف ۱۲ امتياز گرفت. (هر دو تيم دوغلط داشتند) البته سوال سوم كه ارتعاشات بود، توسط هر دو تيم درست پاسخ داده شد ولي، جواب نادرست توسط رايانه منظور شد! قسمت بعدي مرحله ي ريزش مكعب ها بود. علي رغم آمادگي براي اين مرحله، دچار اشتباه شديم و ۱۰ امتياز از اين بخش گرفتيم. در حالي كه تيم حرف ۱۵ امتياز گرفت. 

مرحله ي برنامه نويسي رايانه اي، اوج اعتراض ما به كارشناسي اين بازي ها بود. هر كس كه فيلم بازي رو هم ببينه، كاملا برايش معلوم ميشه كه آقاي شاهپريان چقدر مغرضانه امتياز داد و به اصطلاح كارشناسي كرد. موضوع از اين قرار بود كه تيم ما، برنامه را كاملا درست نوشت و ۴۰ امتياز را گرفت. اما تيم تهراني به برنامه ي كامل نرسيد. طبق صحبت خود آقاي شاهپريان (كه در بازي نخست ما مقابل نجف آباد هم گفته بود و عمل كرده بود)، ۲۰ امتياز براي الگوريتم و ۲۰ امتياز براي اجراي كامل و صحيح برنامه بايد لحاظ مي شد. يعني تيمي كه به اجراي برنامه نرسد، خود به خود ۲۰ امتياز را از دست مي داد. اما اين مسائل براي ميزبان بازي ها رعايت نشد و آقاي شاهپريان در كمال بي انصافي ۳۵ امتياز به حريف داد تا ميزبان مسابقات به جبران كار اميدوار بماند. بدين ترتيب اختلاف به همان ۲۰ امتياز آغاز كار رسيد.

بخش بعدي بخش فرهنگي و ادبي بود. قرار دادن اين بخش ابتكار جالبي بود. اين بخش چنين بود كه موضوعي مشترك به دو تيم داده مي شد و ۴ دقيقه زمان داده مي شد تا تيم ها يك متن ادبي بنويسند. پس از اين بايستي اين متن ادبي توسط يكي از اعضاي تيم ها اجرا مي شد. امتيازدهي اين بخش بدين گونه بود كه ۳۰ نمره براي محتواي متن و ۱۰ نمره براي كيفيت اجراء، در نظر گرفته مي شد. مسابقه ي ما با تيم علوم و تحقيقات، به جرات زيباترين بخش ادبي مسابقات بود. موضوع مورد نظر « دو خط موازي » بود كه دو تيم متن خوبي را نوشتند و ۳۰ امتياز كامل را كسب كردند. (هرچند من اعتقاد دارم كه متن ما به مراتب قوي تر بود و امتياز آنها تا حدي زيادي تحت تاثير اجرايشان واقع شد) مساله بسيار جالب در اين بخش، خوانندگي نماينده ي تيم علوم و تحقيقات (الياس) بود كه بسيار زيبا آواز خواند. گرچه بايد بگويم كه ترانه ي او چندان ربطي به موضوع نداشت، ولي خب بخاطر جو و هياهويي كه هومن ستوده نيز در آن نقش داشت، كارشناس برنامه راهي جز ۴۰ نمره دادن به علوم و تحقيقات نداشت. از تيم ما نيز متن را من نوشتم و خودم براي اجرا رفتم. (البته شعر پاياني را سينا آماده كرده بود) علي رغم سنگين بودن جو بعد از اجراي تيم حريف، واقعا تلاش كردم كه خوب بخوانم و اجرا كنم. (نظر خانواده و دوستان در آينده و بعد از پخش، نشان داد كه در اين كار موفق بودم) به هر حال، از آنجايي كه من خوانندگي نكردم (و به قول كارشناس ادبي از اصل غافلگيري استفاده نكردم!) به تيم ما از اجراي متن، ۷ امتياز رسيد و روي هم ۳۷ امتياز گرفتيم. متن دو تيم به شرح زير است:

متن تيم دانشگاه آزاد علوم و تحقيقات تهران : «به نام خدا ... ديري است كه در اين جهان بين دو خط، كه چشمانم را به خود خيره كرده، سير مي كنم. هر چه سريع تر مي روم، از آن دورتر و دورتر مي شوم. نمي دانم آن چيست كه مرا اين گونه حريص تر نموده است. هر چه درونم را به آن اميدوارتر مي كنم، بين اين دو خط موازي وهم آلودتر مي شود. اين دو خط چيست كه مرا در حصار خود نهاده است؟ آري، اين همان راهي است كه خالق هستي مرا به سوي خود هدايت مي كند. يا اين منم كه خود را بين اين راه آشكار، گم كرده ام.»

(آواز) «آن كه بر ديده ي من نقش خيال مي نهند ، سايه ي عشق تو در بحر مجال مي نهند
اين منم كز وهم خود آتش به جانم مي زنم ، سيلي حسرت اندر فراقش مي زند» (آواز)
 

متن تيم دانشگاه شيراز : «هندسه ... رياضي ... تجربه. همه مي گويند دو خط موازي هرگز به نمي رسند. اما ... اما ... يك عارف عاشق، يك انسان كامل، يك پيامبر، در يك شب عاشقانه، در شب معراج، اين قاعده را شكست. همه اشتباه كردند. او در بي نهايت به خالق خويش رسيد. گرچه او را نديد، اما همه ي وجودش، در حساس ترين لحظه ي تاريخ بشر، به خداوند رسيد. به بي نهايت. آري، گاهي دو خط موازي به يكديگر مي رسند.»

«شبها خواب رياضي ديده اي، خواب خطهاي موازي ديده اي
كه گفته كه رياضي مرد گبر خواهد و گرز، بر ژرف دلش رو كه لذت ببري»

در نتيجه پس از اتمام بخش هنري اختلاف دو تيم ۱۷ امتياز بود كه تيم ما جلوتر بود. ضمنا هومن ستوده هم يك جمله در ارتباط با موضوع برنامه گفت: «اصل دزارگ مي گويد دو خط موازي، دو خطي است كه در بي نهايت به هم مي رسند و من در بي نهايت تو را خواهم ديد»

مرحله ي ورزشي اين مسابقه كه خيلي هم ورزشي نبود، مرحله ي تعادل بود. البته براي يك مسابقه تلويزيوني علمي، مرحله ي جالبي بود. يك صفحه مثل الاكلنگ بود كه از هر تيم، دو نماينده بايد در طرفين اين الاكلنگ قرار مي گرفتند تا تعادل لازم را به عمل آوردند. پيش از شروع محاسبه ي زمان هم، ۱۵ ثانيه فرصت بود تا تعادل را به كمك دو نفر ديگر تنظيم كنيم. در اين بخش به ازاي هر ثانيه يك امتياز براي تيم ها ثبت مي شد. (كه البته سقف ۴۰ امتياز براي عبور از ۴۰ ثانيه و ۵۰ امتياز براي اختلاف ثانيه هاي فراوان را داشت) در اين مرحله از تيم ما من و سينا كه بنظر هم وزن تر مي بوديم، رفتيم. در اين مرحله هر دو تيم تقريبا ناكام بودند. تيم ما ۱۰ ثانيه و تيم حريف ۵ ثانيه تعادل را حفظ كرد. (هر تيم سه شانس داشت كه بهترين شانس آن ها ثبت مي شد) تكيه گاه اين الاكلنك خيلي حساس بود و اگر تعادلش به هم مي خورد، بسيار دشوار قابل جبران بود. اگرچه تيم هايي بودند كه بيش از ۶۰ ثانيه هم تعادل را حفظ كردند (مسابقه ي دانشگاه تهران و سمنان) بدين ترتيب در پايان اين قسمت اختلاف امتياز به ۲۲ امتياز افزايش يافت و نتيجه ۱۲۹ بر ۱۰۷ به نفع دانشگاه شيراز بود. 

بخش پاياني ماتريس سوالات تنها فرصت تيم دانشگاه علوم و تحقيقات براي جبران بود. آن ها در اين بخش به دو سوال ۱۵ امتيازي پاسخ دادند اما تك سوالي كه به آن پاسخ ندادند، كافي بود تا تيم ما ۱۰امتياز آن سوال را دشت كند. جدا از اين، ما دو سوال ۵ امتيازي و يك سوال ۱۰ امتيازي مكانيك سيالات را به درستي پاسخ داديم. نتيجه آنكه فاصله ي ۲۲ امتيازي حفظ شد و اين معادل با پيروزي در سومين مسابقه بود. در واقع فاصله ي بيست امتيازي كه در ابتداي بازي ايجاد شد، تقريبا تا پايان حفظ شد و به برتري ۱۵۹ بر ۱۳۷ ما منجر شد. آنچه که در انتهای بازی تازگی داشت (اما بعدا کمی معمولی تر شد!) این بود که هومن ستوده فراموش کرد، نظر دو تیم را در خصوص مسابقه بپرسد. امیدوارم شکست تیم تهرانی میزبان علت آن نبوده باشد. بعدا در پخش هم دیدم که تمامی انتقادات ما به کارشناسی مسابقه در پشت صحنه، کات شده است. به هر حال، پس از اين مسابقه واقعا خوشحال بوديم كه خندان به خانه باز مي گرديم.

آن موقع فكر مي كردم كه قطعا قهرمان مي شويم. واقعا روند بازي هايمان پيش از تعطيلات خيلي خوب بود، سوالات بيشتر از مكانيك و رياضيات بود و شايد اگر بازي ها همان موقع ادامه مي يافت به قهرماني مي رسيديم. اما تيم ها پس از عيد خود را بيشتر آماده كردند، در حالي كه تيم ما از فرصت تعطيلات، چندان استفاده اي نكرد. پس از تعطيلات سوالات ۱۵ امتيازي هم از مهندسي مكانيك به مهندسي برق تغيير يافت و به نوعي در روند نهايي مسابقات تاثير زيادي گذاشت. در حاشيه ي تعطيلات عيد و ديد و بازديدها صحبت از چهار در چهار هم مي شد. آن موقع در گروه برنده ها، سه تيم حضور داشت: شيراز، گيلان و كرمان. پيش بيني همان موقع من، استراحت خوردن ما و پيروزي كرمان بود كه فقط يكي به وقوع پيوست. ضمنا در تعطيلات عيد هم تصميم به ايجاد اين وبلاگ گرفتم. 

نوشته شده توسط اميرحسين در ساعت 1:15 | لینک  | 

هومن ستوده مجري مسابقات چهار در چهار بود. تا پيش از اين مسابقات من اصلا او رو در تلويزيون نديده بودم اما ظاهرا چندين برنامه مختلف اجرا كرده بوده و فردي شناخته شده بود. قبل از هر چيز من جمع بنديمو در موردش ميگم: اون مجري بسيار تواناست و خيلي خوب فهميده بود كه اين مسابقات رو چطور بايد اجرا كنه. مسابقاتي كه احتمالا بيننده ي چنداني نداره به جهت موضوعش ولي بايد جذاب به نظر بياد تا بيننده جذب برنامه بشه. هومن ستوده اين كار رو خيلي خوب انجام داد.

اما شايد جالب باشه كه اين مجري خارج از ضبط مسابقه اصلا اون آدمي كه به نظر خاكي و خودموني مياد نيست. حداقل براي دانشجوياني كه واسه اولين بار مي بيننش، بيرون از ضبط اصلا آدم باحالي نيست. در واقع اجراي هنرمندانه ي او، اين طور وانمود مي كنه كه كلا خيلي شوخ طبع هست ولي در واقعيت اون در موقع اجرا فقط به موقعيت حرفه اي شغليش فكر مي كنه و اينكه بايد اينگونه اجرا كنه تا اين طور به نظر بياد. نميدونم شايد چون من تا به حال فقط يك بار فضاي يك برنامه اين چنيني رو ديدم، برداشت سطحي ميكنم. شايد همه ي مجري هاي معروف اين گونه اند. مثلا فردوسي پور، سيد محمد حسيني و ...! و شايدم مدل هومن ستوده اين چنيني هست. اون به معناي تام يه بچه تهروني خالص هست. از ادا و اطفارهاش گرفته تا لهجه اش و گاهي لوس كردن خودش پشت صحنه. اما هنر اصلي اون سر زبان داشتن بسيار عالي است. در كمترين زمان ممكن، بهترين حرف ممكن به ذهنش مياد و خيلي خوب شرايط رو با صحبت هاش كنترل ميكنه و به اون مساله اي كه علاقه داره هدايت مي كنه.

به هرحال هومن ستوده اجراي موفقي داشت. هر چند كه دراجراش اصلا نتونست يك مجري بي طرف باقي بمونه. پر واضح بود كه دوست داشت شريف يا اصفهان قهرمان اين بازي ها بشن. پر واضح بود كه بعد از پيروزي ما بر گيلان و علوم تحقيقات اصلا خوشحال نشد و حتي در بازي با گيلان متعجب شد كه چرا ما بعد از پيروزي يه خوشحالي خفيف كرديم! به عنوان يك معيار، اون زماني كه از بردن يك تيم اصلا راضي نبود، يادش مي رفت نظر تيم ها رو بعد از مسابقه بپرسه و زود پلاتو خداحافظي رو مي گفت! اين اتفاق در بازي با گيلان و علوم تحقيقات دقيقا رخ داد! و اينكه صحبت هاي تاثير گذارش روي نظر كارشناسان هم تا حدودي بي طرفيش رو در بازيهاي مختلف خدشه دار كرد.

فكر مي كنم آقاي راهپيما هم تا حدودي همين گونه بود چون بعد از بازي نيمه نهايي با گيلان نظر اونا رو پرسيد ولي يادش رفت كه بايد نظر فيناليست رو هم بپرسه! انتخاب آيتم ورزشي فينال هم يه نشانه ديگه از اين بود كه تهيه كننده مسابقات تيم ما رو اصلا دوست نداشت! (چراكه اون آيتم واسه بيرجند تكراري بود ولي براي ما كاملا جديد بود) اليته افراد پشت صحنه هم كم و بيش اين مساله رو نشون مي دادن. بعضياشون هم خب دوست داشتن ما ببريم. مثلا محمد منافي عزيز، خشايار تهراني، رضا بوكات و غيره. به هر حال طبيعي هم هست كه هر كدوم از دست اندر كاران گرايش به يك يا چد تيم داشته باشن. ولي هومن ستوده به عنوان يك مجري، بايستي تلاش بيشتري در نشان ندادن خرسندي يا ناخرسندي از نتايج مسابقات رو مي كرد. شايد بي طرفي فردوسي پور در ورزش فوتبال واسه اون يك الگو خوب ميتونه باشه!

نوشته شده توسط اميرحسين در ساعت 14:7 | لینک  | 

اين بازي در روز يكشنبه ۲۲ اسفند ۸۹ برگزار شد. باز هم بازي ما ضبط اول بود و در صبح حدود ساعت ۱۰:۳۰ برگزار شد. از آنجايي كه اسم حريف چندان مطرح نبود، از همان آغاز پيش بيني مي كرديم که برنده ی مسابقه باشیم و استرس چندانی نداشتیم. از طرفی با جو مسابقه تا حدودی آشنا بودیم و آیتم های این بازی برایمان غافلگیر کننده نبود. همه چیز نشان از یک بازی خوب را می داد.

در بخش رالی سوال عملکردمان نسبت به بازی قبل افت پیدا کرد. دو سوال برق، یک سوال کامپیوتر، یک سوال مقاومت مصالح و در پایان هم یک سوال ریاضی در این قسمت ظاهر شدند. یک سوال برق را اشتباه زدیم و سوال مقاومت را درست انتخاب کردیم و بقیه را نزدیم. لذا به امتیاز ۱۶ قناعت کردیم. اما تیم مقابل با منفی ۸ امتیاز، تا حدي خيال ما را راحت كرد. مجري مسابقه نيز ۵ امتياز را به دو تيم براي قرائت سوال داد تا امتيازها كمي افزايش يابد.

بخش دوم مسابقه يك بازي رايانه اي علمي بود. پرتاب يك توپ و زدن آن به هدف با توجه به مختصات تعريف شده و شتاب گرانش ۹.۸ متر بر مجذور ثانيه و البته يك وزش باد تصادفي كه احتمالا تاثير زيادي نداشت. در اين بخش هر تيم چهار شليك داشت. هر دو تيم موفق به زدن به هدف نشدند ولي خب تيم ما از همان پرتاب اول به دقيقا كنار هدف را نشانه گرفت و ضربه هاي بعدي هم به طرفين هدف اصابت كرد ولي حاصل بيفايده بود. من فكر مي كنم كه دو پرتاب ما به بشكه هاي مجاور خورد ولي خب رايانه چيزي را ثبت نكرد. تيم كرج هم در پرتاب آخر به هدف بسيار نزديك شد ولي نه به اندازه ي شليك هاي ما. در نتيجه در انتهاي اين بخش دو تيم همان امتيازهاي رالي سوال را داشتند.

بخش بعدي مسابقه برنامه نويسي بود كه با موفقيت نسبي خاتمه يافت. موضوع برنامه درون يابي به روش پسرو نيوتن بود كه با توجه به خواندن مبحث درون يابي، خيلي زود فرمول ها و روش را به سينا داديم. فكر مي كنيم در پايان دو دقيقه و حتي كمتر! حتي ما جواب رو هم با دست حساب كرديم و كاملا دقيق پاسخ رو به دست آورديم. اما در اجراي برنامه كمي وقت كم آورديم و اجراي برنامه به اتمام نرسيد. سوال مطرح شده توسط كارشناس اين بخش يعني دكتر كرمعلي رو هم درست پاسخ دادم. (سوال اين بود كه آيا براي حل اين درون يابي بهترين روش همين پسرو نيوتن هست يا خير؟ و پاسخ هم بله بود چراكه به انتهاي بازه نزديك بوديم.) به همين دليل قاعدتا بايد امتياز خوبي مي گرفتيم و همين گونه هم شد. ما ۳۴ امتياز از ۴۰ امتياز اين بخش را گرفتيم و تيم مقابل هم به ۲۳ امتياز رسيد.

در بخش بعد كه آيتم ورزشي بود، مي بايست دو نفر از هر تيم ۱۵۰۰ متر را ركاب مي زد و در مجموع ۳ كيلومتر. از تيم ما علي و حسين رفتند و با توجه به تكنيك تقسيم نيرو توانستيم با اختلاف ۴ ثانيه بر حريف غلبه كنيم. اگرچه گير كردن بند كفش حريف هم در اين اختلاف موثر بود اما نه در آن حد كه در پخش برنامه بزرگنمايي شد! شايد ۴ ثانيه به سود ما شد. به هر حال بنا به قواعد بازي به جهت اتمام مسير دو تيم ۱۰ امتياز گرفتند و ۴ امتياز به حساب امتيازات ما افزوده شد چراكه سريعتر كار را به اتمام رسانديم.

بخش بعدي آيتم هنري بود كه بايد در ۵ دقيقه موضوع مطرح شده را نقاشي مي كرديم. موضوع نقاشي، هيجان بود. من و علي به عنوان نماينده تيم براي نقاشي رفتيم و موضوع توپي كه نزديك به وارد شدن به گل در فوتبال است، را انتخاب كرديم. تقريبا ۹۵ درصد كار رو من انجام دادم و علي بيشتر پر رنگ كردن خطوط رو انجام داد. به نظرم نقاشي بدي نشد. تيم حريف يك نقاشي بسيار ابتدايي كشيد و قرار بود اين را نشان دهد كه سنگي از بالاي كوه به پايين مي آيد و به نوعي ترسي و هيجان براي فردي كه پايين كوه است! نقاشيشون بيشتر مثل نقاشي بچه هاي ۷، ۸ ساله بود! در پخش فهميدم كه روي مساله ي مسافت و محافظ كوه تاكيد مي كنند و بسيار خنده دار بود. به هر جهت اين نقاشي هم چيزي جر برتري تيم ما را رقم نمي زد ولي كارشناس اين بخش فقط ۵ امتياز بيشتر به ما داد. ما ۲۰ گرفتيم و آنها ۱۵ امتياز چراكه از رنگ روغن استفاده كردند. واقعا اين كارشناس خانم يعني خانم سعيدي خيلي آماتور معيار تعريف كرده بود. چون چمن ها سبز رنگ بود و سبز رنگ آرامش است نقاشي ما خيلي به دلش ننشست! البته هومن ستوده هم به شوخي گفت كه چمن ها رو قرمز بكشيد! اين امر نشون داد كه ۲۰ امتياز حتي از ديد مجري هم براي ما كم بود. به هرجهت با اختلاف ۴۴ امتياز هر دو تيم راهي مرحله ي پاياني شدند. در واقع امتيازات ۸۹ بر ۴۵ بود.

بخش ماتريس سوالات يكي از بهترين عملكردهاي ما در اين مسابقات بود. هر شش سوال اين بازي توسط تيم ما پاسخ داده شد. ما سه ۱۰ امتيازي را از تيم آنها نصيب خود كرديم و دو ۵ امتيازي و يك ۱۰ امتيازي از سوالات انتخابي خود. اين امر باعث شد تا اختلاف فاحشي در نتيجه ي پاياني رقم بخورد و ۱۳۹ بر ۴۵ پيروز شويم. نكته ي جالب توجه در اين بخش سوال نجومي بود كه جواب داديم و صرفا از روي گزينه ها پاسخ داديم.

در مجموع پيروزي در بازي دوم به معناي اقامت بيشتر در تهران و شانس بازي بيشتر در مسابقات بود. از آنجايي كه حرف قوي اي جلويمان نبود، خيلي مسئولين برگزاري متوجه قدرت تيم ما نشدند يا ترجيح دادند جلوي خودمان از تيممان تعريف نكنند. به هر حال اختلاف ۹۴ امتياز باعث اعتماد به نفس تيم شد ولي از اين نكته نيز غافل نبوديم كه هنوز تيم قدر مقابلمان قرار نگرفته است. پاياپن اين بازي به نوعي پايان ساده نگاه كردن به مسابقات و جدي نگرفتن بود، چراكه براي بازي سوم بايد دقت بيشتري مي كرديم. علت اين بود كه فهميديم حريف بعديمان تيمي است كه دانشگاه هاي مطرح تهران و اميركبير را شكست داده و از طرفي هم ميزبان مسابقات است.

نوشته شده توسط اميرحسين در ساعت 12:44 | لینک  | 

بعد از بازي اول جو بينمون خيلي فرقي با قبل نداشت. تنها تفاوت در اين بود كه فهميديم بايد از قبل بازي، واسه آيتم هاي مسابقات برنامه ريزي كنيم و مهم هست كه بدونيم با چي روبرو خواهيم شد. اما از نظر نگاه كردن به كتب درسي، از اونجايي هيچ كدوم كتاب همرامون نبود، اگه ميخواستيم هم نمي تونستيم چيزي بخونيم. بازي آينده ي ما با تيم پيام نور كرج در روز يكشنبه 22 اسفند بود و يه فاصله ي دو روزه جون ميداد واسه تفريح. كلا ما يه مسير رو بيشتر واسه تفريحات در تهران بلد نشديم، اون هم مسير پارك دانشجو تا پارك ملت بود! روز اول با كرايه ي 8000 تومان ناقابل رفتيم و در برگشت ديديم كه 5 نفري با كلا 500 تومان هم مي شد سريع تر و راحت تر (بدون اينكه 4نفر بخوان عقب بشينن) همين مسير رو رفت! همين مساله باعث شد تا روز بعد همين مسير رو به قصد تجريش بريم و بعد رفتيم دربند! كيف دربند دو روز بعد بيشتر چسبيد، چراكه فهميديم خانم ذاكري با سخاوت، ناهارمون رو از بودجه ي دانشگاه حساب كرد (البته خوشحالي بعد از برد دوم هم بي تاثير در اين سخاوت نبود!). از طرفي هم ما حسرت خورديم كه چرا فاكتور همه ي خرج ها رو نگرفتيم!! بعد از ظهر هم با قدم زدن در پارك، سينماي چهار بعدي و سينمای معمولی (يه فيلم از شهاب حسيني) گذشت كه پيشنهاد فيلمش از طرف من و علي بود و واقعا فيلم مسخره اي بود. خلاصه سعي كرديم الكي توي هتل نشينيم و اگه ميخوايم وقتمونو تلف كنيم، حداقل تو خيابون اين كار انجام بشه! البته يه نكته هم كه در جريان اين تفريحات دستگيرمون شد، و همون جمله ي معروف بود: انسان ها دو دسته اند: بچاپ و چاپيده! حداقل در تهران اين مساله واقعا شديدتر حس مي شد!

روز بعد ما دو بازي رو تماشا كرديم و همون جا فهميديم كه بايد يه كم تحليل عددي رو قوي كنيم. در نتيجه بعد از ظهر همون روز رفتيم و يه كتاب محاسبات عددي خريديم. فكر مي كنم اثر مثبتي داشت، چون در دو بازي آتي امتيازهاي خيلي بهتري از مرحله برنامه نويسي گرفتيم. از اونجايي كه پيام نور كرج حريف قوي اي بنظرمون نميومد (حداقل از لحاظ اسم) در نتيجه واسه بازي دوم تقريبا هيچ كدوم استرس نداشتيم. حتي شب قبل بازي دوم ذهنمون هم آرامش و نظم بيشتري داشت، چراكه دقيقا مي دونستيم بازي فردا چه از لحاظ فضا و چه از لحاظ محتوا، چگونه خواهد بود. اين شب، خلاف شب بازي نخست، من زودتر از بقيه به خواب رفتم.

نوشته شده توسط اميرحسين در ساعت 18:25 | لینک  | 

بازي نخست روز پنج شنبه 19 اسفند 89 انجام شد. قرار بود بازي ساعت 10 شروع بشه ولي با حدود سه ربع تاخير شروع شد. بدون هيچ اطلاعي از جزئيات مسابقه رفتيم به استوديو براي بازي اول (احتمال زياد واسه تيم حريف هم همين وضع بود). قبل و بعد هر بازي نظرات ما با يك دوربين متحرك ضبط مي شد كه ظاهرا براي پشت صحنه بود اما موقع پخش فهميديم كه چند لحظه از اون رو قبل و بعد پخش هر بازي ميذارن. روال هر مسابقه اينجوري بود:

مرحله نخست رالي سوال بود، كه 5 سوال روي مانيتور پشت سر هم ميومد. هر سوال صحيح 20 امتياز و هر سوال غلط 4 امتياز منفي داشت. بعد از اون آيتم هنري (كه در بازي اول عكاسي بود) و سپس آيتم برنامه نويسي بود. بعد از اينها آيتم ورزشي بود (كه دربازي اول تيراندازي بود) و نهايتا هم بخش ماتريس سوال ها بود كه هر تيم اجازه ي انتخاب سه سوال با امتياز دلخواه داشت و اگه غلط جواب ميداد به حريفش شانس جواب دادن، داده مي شد منتها با امتياز كمتر. در اين مرحله سوال ها 2 امتيازي(ادبيات و معارف)، 5 امتيازي(زبان انگليسي)، 10 امتيازي(اغلب سيالات و گاهي رياضي و فيزيك نيوتني) و 15 امتيازي(اغلب رياضي و گاهي فيزيك نيوتني) بودند كه هرچه امتياز يك سوال بيشتر بود، درجه ي سختي هم افزايش پيدا مي كرد. البته پس از پخش بازيها معلوم شد كه سوال هاي 10 و 15 امتيازي خيلي فرقي ندارند. چون گاهي بنا به شانس يك سوال 15 امتيازي ساده هم ميتونه روي مانيتور حك بشه كه با نگاه هم قابل حل باشه! و به طور كلي هم بايد گفت كه سوالات مرحله ي نخست حتي از سوالات 15 امتيازي هم دشوارترند. آيتم هاي هنري و ورزشي هم ماكزيمم 40 امتياز رو ميتونستن داشته باشن. از دور دوم بازيها هم يك مرحله كه بازي رايانه اي فكري و علمي بود، پس از مرحله نخست جاي گرفت.

طبق تجربه ي بازيهايي كه خودم شركت كردم يا ديدم، بايد بگم كه تعيين كننده برنده اين بازيها در مجموع مراحل علمي هست، اما پيروزي هاي خفيفي هم بودن كه با آيتم هاي هنري و ورزشي حاصل شدن. نكته ي ديگه هم اين بود كه بخاطر اولين تجربه ي برگزاري ها بازي ها برخي مراحل داراي استانداردهاي مناسبي نبودند ولي بخاطر محدوديت هاي پخش يك مسابقه و ارزيابي توانايي هاي دو تيم چاره اي جز اين نبود! و ديگه اينكه، موقع پخش، گاهي ترتيب بخش ها عوض می شه، ولی خب طبیعتا تاثیری در جمع امتیازها نداره و بخش ماتریس سوال هم که با توجه به اختلاف امتیازات تعیین می شد، هميشه آخر كار ضبط مي شد.

در بازي با نجف آباد در مرحله ي نخست ما به دو سوال جواب داديم و 40 امتياز گرفتيم و اونا به يك سوال جواب دادن و اشتباه بود و شدند منفي 4. به نظرم دو سوال در بين پنج سوال، واقعا ساده بود. سوال نخست كه رياضي مهندسي بود رو هم حل نكرديم كه علي رغم كمبود وقت، فكر مي كنم بايد حل مي كردم و از اين نظر خوب نبود. سوال آخر اين بخش هم فوق العاده آسون بود و من هنوز تعجب مي كنم كه چرا 4 دانشجوي سال چهاري نتونستن در تيم نجف آباد جوابشو بدن! به هر حال از حيث روحيه اختلاف 44 امتيازي خوب بود ولي اون موقع فكر كرديم كه نمايش متوسطي داشتيم (بعدها فهميديم كه فقط اصفهان در دور اول بازيها بيش از ما يعني 60 امتياز گرفته بود). در ضمن بايد اين رو هم گفت كه واقعا نميشه دو تيم رو در دو بازي مختلف مقايسه كرد چون ميزان سختي سوال ها و شرايط بازي كاملا مختص همون بازي هست. مثلا من اعتقاد دارم كه بخش رالي سوال بازي اصفهان-شريف و كرمان-آزاد كرج، به مراتب راحت تر از بازي ما بود.

بخش بعدي بخش ورزشي بود كه ناموفق ترين عملكرد من تا به اينجاي مسابقات همين بخش بود. از هر تيم بايد دو نفر مي آمدند و دو شليك به سيبل متحرك كنند. از تيم ما علي و من رفتيم. اگر تجربه ي تيراندازي را پيش از آن داشتم هرگز اين اشتباه فاحش ار در اين بخش نمي كردم. موضوع از اين قرار بود كه چشم راست من بسيار ضعيف تر از چشم چپم هست (يا شايدم چشم چپم خيلي قويتر است!!!) و هر كس چهره ي مرا در آفتاب ديده باشد فورا متوجه منظورم مي شود. و چون راست دست هستم، بايد با چشم  راست به هدف كوچك دايره اي روي اسلحه نگاه مي كردم. اما به جهت ضعيف بودنش، من از چشم سمت چپ نگاه كردم كه نتيجه آن چيزي جز خطا نبود و هر دو تير را هدر دادم. علي كه در بچگي تجربه ي تيراندازي داشت يك شليك 8 امتيازي داشت و شليك ديگرش به هدف ننشست. اما به نظر مي آمد كه شليك دوم دقيقا به مركز خورده، منتها بخاطر صلب بودن وسط سيبل تير بازگشته است. به هر حال ما فقط همين 8 امتياز را از اين بخش گرفتيم و نجف آباد هم به 5 امتياز قناعت كرد.

در بخش بعد بايد يك برنامه كامپيوتري را در 10 دقيقه مي نوشتيم. عمده ي سوال ها حول محور محاسبات عددي بود. در اين بخش نوبت سينا بود كه خودي نشان دهد. موضوع سوال انصافا سخت نبود (حتي به نسبت ديگر بازي ها). بايد معادله اي را به شيوه ي نيوتن-رافسون حل مي كرديم. عمليات رياضي را انجام داديم و برنامه به سينا داده شد تا آن را به زبان C Sharp پياده سازي كند. البته سينا قبلا C Sharp كار نكرده بود و اين مساله كمي اذيت كرد و پياده سازي به انتها نرسيد. البته در اين بخش هم ما بهتر از نجف آباد عمل كرديم. نكته حائز اهميت كارشناش اين بخش بود كه آقاي شاهپريان نام داشت و سيستم امتياز دادنش اين بود كه 20 امتياز براي برنامه كامل به همراه جواب صحيح و 20 امتياز ديگر براي منطق كلي! بعدا ديديم كه كارشناسان ديگر خيلي بهتر امتياز دادند و ما در ميان تيم هايي كه به اين كارشناس خوردند، بهترين امتياز را گرفتيم (15 امتياز). همين كارشناس در بازي سوم واقعا بي انصافي كرد كه در جاي خود توضيح مي دهم.

در بخش هنري كه موضوع عكاسي بود، نمايش ما اصلا خوب نبود. مهمترين دليلش نا آشنايي با شرايط مرحله بود. مثلا بعضي تيم ها كه به عنوان تماشاگر در بازي ما بودند و پس از ما مسابقه داشتن، كامل دستشون ميومد كه بايد چكار كنند. همين امر هم موجب شد تا ما چند بازي آينده رو به عنوان تماشاگر در استوديو حاضر باشيم. مرحله ي عكاسي اينگونه بود كه دو دقيقه وقت داشتيم تا دو عكس با دو موضوع بگيريم. يكي موضوع آزاد و ديگري موضوع انتخابي كه توسط آقاي محمدنژاد، كارشناس اين بخش، مطرح مي شد. موضوعي كه ايشان براي ما انتخاب كرد «مدرنيته» بود و براي تيم نجف آباد هم «سنت» بود. بعد از پخش بازي ها فهميديم كه هر دو موضوع بازي ما بسيار دشوارتر از بازي هاي گذشته بودند. ما جز يك دوربين تصويربرداري، چيزي ديگر مرتبط با مدرنيته نيافتيم كه متاسفانه عكس آن هم تار شد. عكاس ما هم در اين بخش سينا بود. كلا عدم هماهنگي مان باعث شد تا عكس ها خوب از آب در نياد و يكي و دوتاش هم كه ميشد روش مانور داد، تار شد. سينا هم در توضيح هر دو عكس موضوع دوستي را به پيش كشيد و تا چند روز مدام شوخي اين موضوع رو باهاش مي كرديم. عملكرد نجف آباد هم تقريبا مثل ما بود. جالب توجه اينكه از نقش هاي زمينه هاي نارجي استوديو، يك نقش اسليمي بود كه آنها از آن عكس گرفتند ولي براي موضوع سنت چيزي ديگر را معرفي كردند كه اصلا ربطي به آن نداشت و مجبور شدند بحث آفرينش را با سنت پيوند بزنند! (احتمالا اين مساله هم تا چند روز بساط خنده در ميانشان بوده است!)

بخش پاياني با سوال 5 امتيازي زبان ما آغاز شد. در اين بخش بايد از هر تيم يك نفر روي ماتريس سوال مي رفت كه از تيم  ما سينا اين كار را مي كرد و بعدا ديديم كه همواره برنامه نويس تيم ها اين كار را مي كنند. (در عمل هدف اين بود كه سوال ها سه نفري پاسخ داده شود) الان كه سه بازي را با برتري پشت سر گذاشته ايم بايد گفت كه قدرت اصلي تيم ما در اين بخش است. عمدتا ما در اين بخش اختلاف را زياد مي كنيم، چراكه حريف به سراغ 15 امتيازي مي رود و در صورت ناكامي ما 10 امتياز باقيمانده را دشت مي كنيم. البته شايد در بازي با تيم هاي قدرتر ديگر اين اتفاق نيفتد. به هر حال فكر مي كنم از مجموع 6 سوال دو تيم، 4 سوال توسط ما پاسخ داده شد و ۱ سوال توسط آنها. در يك سوال هم هر دو تيم ناكام بودند. در نهايت هم ما يعني تيم دانشگاه شيراز با نتيجه 118 بر 43 و با اختلاف 75 امتياز پيروز شديم.

كلا بازي اول به دليل نا آشنايي با جو بازيها، پتانسيل رقم خوردن شگفتي رو داره. اما خوب برديم و جلوي رخ دادن شگفتي رو گرفتيم، و از اين حيث مطلوب بود. چون بازي ها دو حذفي است، مي دانستيم كه حداقل دو دفعه ديگر هم بايد مسابقه دهيم. به همين خاطر بعد از اين برد روحيه گرفتيم و به اهميت بازيها پي برديم. در روزهاي بعد با ديدن بازي تيم هاي ديگر انگيزه مان افزايش يافت و به اين باور رسيديم كه قهرمان شدن در اين بازيها خيلي هم سخت نيست و با دقت و تلاش ممكن است. در مجموع نتيجه اصلي اين بازي اين بود كه ما ديگر به هواي حضور در تلويزيون در بازيهاي بعدي شركت نكرديم و هدف اصليمان بردن بود.

نوشته شده توسط اميرحسين در ساعت 17:23 | لینک  | 

اولين مساله اي كه بعد از رسيدن به تهران بايد حل مي شد اين بود كه اگر ۵ نفري بخواهيم سوار يه تاكسي بشيم كي بايد جلو بشينه! خيلي سريع معلوم شد كه اگه من جلو بشينم، بهترين حالت رو نتيجه ميده! محل اقامت ما هتل وصال در خيابان انقلاب بود. از اين نظر كه به فرودگاه و معدن كتب تهران نزديك بود خيلي عالي بود، اما فاصله ي بسيار زيادش تا محل برگزاري مسابقات (دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقيقات) بعلاوه ي متوسط بودن امكانات هتل جز نقاط منفي به حساب ميومد. من، علي و امين در اتاق ۱۱ و سينا و حسين در اتاق ۱۲ قرار گرفتيم. بعدا فهميديم كه اتاق كوچيكه به ما سه تا رسيد!

از اونجايي كه فردا صبح اولين بازي ما بود و حدود ۶ يا ۷ عصر در هتل بوديم، اتفاقات خاصي تا بازي اول نيفتاد. فقط اون شب بيشتر به اين فكر مي كرديم كه مسابقه چه مدل ميتونه باشه. اون موقع ذهنياتي كه داشتيم اصلا با چيزي كه بعدا ديديم همخواني نداشتيم. مثلا اصلا فكر نمي كرديم كه آيتم هاي هنري و ورزشي هم جز مسابقه است. اصلا اون روز نفس مسابقه و تلاش براي بردن تو ذهنمون نبود. هممون بيشتر به ديد يه سفر و تجربه خوب به مسابقه اي كه نه اسمشو مي دونستيم و نه ميدونستيم چند تيم درش شركت داره، نگاه مي كرديم. حتي ما نمي دونستيم كه فردا با چه دانشگاهي بازي داريم. به همين خاطر هم بود كه تا پيش از بازي سوم حتي يك اپسيلون هم فضاي علمي بينمون نبود. فقط شوخي و تفريح و فيلم ديدن و گاهي هم رقص! خلاصه شب رو تقريبا ديرهنگام به خواب رفتيم. فكر كنم خودم ساعت دو خوابم برد. حدس ميزنم كه تو ذهن اكثرمون اون موقع بيشتر حضور در صداوسيما بود و اينكه اين نخستين تجربه در تلويزيون رسمي ايران چگونه به سر خواهد شد. بايد بي تعارف بگم كه خرسندي درون هممون بود كه بالاخره داريم از طرف دانشگاهمون در اولين مسابقه ي تلويزيوني بين دانشگاهي شركت مي كنيم و بعدا از تلويزيون پخش خواهد شد.

نوشته شده توسط اميرحسين در ساعت 17:15 | لینک  | 

صبح روز بازي نخست همگي به رسيدگي به ظاهرمون پرداختيم. بازي قرار بود ساعت ده برگزار بشه. ذهنيت من تا پيش از رسيدن به بزرگراه اشرفي اصفهاني چيزي نبود جز اينكه بايد به صداوسيما بريم اما با كمال تعجب مسيري رو ديدم كه بسيار آشنا بود و به دانشگاه علوم و تحقيقات (دانشگاه برادرم محمدجواد) منتهي شد. البته اين نخستين بار بود كه وارد اين دانشگاه شدم. خيلي شباهت داشت به ساخت و ساز دانشگاه شيراز بر روي كوه اما از نظر مساحت واقعا خيلي بزرگتر بود. جالب بود كه مسابقه در بالاترين مكان يعني مهمانسرا برگزار مي شد. استودي چهار در چهار در يك سوله ي كه ظاهرا سالن تنيس بود، قرار داشت. اگرچه دكوراسيون بسيار نزديك به ذهنيت ها بود، ولي اينكه استوديو اينجا در بالاترين نقطه ي تهران و در يك سوله است كمي كه چه عرض كنم، بسيار دور از انتظار بود. در همان ۱۵ دقيقه نخست تقريبا هشتاد درصد مسائلي كه در ضبط برنامه ها رعايت مي شود، رو مي شد فهميد.

نكته جالب توجه به محض پياده شدن از خودرو، ديدن محمد منافي پسر دايي عزيز بود كه به عنوان تصويربردار حضور داشت. البته محمد (يا همون اميد خودمون) بيشتر در شبكه پنج فعاليت مي كنه اما خوب بصورت شيفتي در تصويربرداري اين بازيها هم فعاليت داشت. هنوز اون صحنه تو ذهنم هست كه داشتيم ۵ نفري به همراه خانم ذاكري حركت مي كرديم كه يه دفعه بچه ها ديدن من رفتم با يه نفر (كه از ديد اونا نبايد آشنا باشه!) روبوسي و احوال پرسي كردم. اميد خيلي زود منو به اكثر دست اندركاران معرفي كرد و خيلي سريع اطلاعاتي كلي از بازي ها رو بهمون داد (مثلا شكست دانشگاه شريف و تهران در بازي نخست). تهيه كننده برنامه هم آقاي محمدرضا راه پيما (كه بعدا در تعطيلات عيد فهميديم كه اسمش بلوكات نيست و ظاهرا راه پيما نام داره!) اصلا با اون ذهنيت من از تهيه كننده ها، همخواني نداشت! خيلي خاكي تر، صميمي تر و رك تر از اون چيزي بود كه فكر مي كردم. كلا فضاي پشت صحنه براي من خيلي جالب بود. فكر نمي كردم اين قدر صميميت بين عوامل پشت صحنه زياد باشه. دكوراسيون برنامه هم تركيبي از رنگهاي نارنجي، بنفش و مشكي بود و نام برنامه هم « چهار در چهار » بود. نكته مهمي كه فهميدم اين بود كه دكوراسيون تمام برنامه هاي صداوسيما به خاك كف كفش ها خيلي حساسيت داره و بايد هميشه كفش ها روي موكت هاي قبل استوديو پاك كرد! مجري برنامه هم هومن ستوده نام داشت كه در وقت مناسبش كامل در موردش توضيح ميدم.

نوشته شده توسط اميرحسين در ساعت 17:15 | لینک  | 

قرار بود كه ۱۷ اسفند ۸۹ با بچه هاي تاريخ بريم اردوي يك هفته اي كرمان. ولي بخاطر عروسي خواهرم كه بايد ميموندم و كمك مي كردم، سفر رو لغو كردم. از طرفی قبل از کنکور یه بار دکتر کمالی یه صحبتی باهام کرده بود واسه شرکت تو یه مسابقه ظاهرا علمی در صداوسیما. اما بعد از مدتی ماجرا در دست استعداد درخشان افتاد و مبنای انتخاب اونا شد انتخاب بر اساس معدل از پنج رشته ی مهندسی مکانیک، برق، كامپيوتر، عمران و شیمی. گرچه بعدا مشخص شد که رشته ی مهندسی شیمی جز سوالات علمی مسابقه نیست. خب من در گرایش سیالات نفر دوم دانشگاه شیراز بودم. البته فقط معیار معدل نبود و استعداد درخشان یه سوالی می پرسید که آیا واسه کنکور خوندید یا خیر! به هر حال همه ی این معیارها و انصراف رتبه یک ها در مكانيك و عمران و انصراف چند رتبه ي برتر برق و كامپيوتر، باعث شد تا پنج نفر منتخب تعیین بشن (فقط امين از مهندسي شيمي بود كه بين ما در رشته اش رتبه يك بود).

از مکانیک هم رسول که گرایش جامدات داشت تعیین شده بود (که انصافا از نظر علمي هم بهترین فرد بود) اما دو روز قبل از اعزام مشكلي براي رسول پيش اومد و نتونست تيم رو همراهي كنه. دقيقا در همون روز بود كه نرفتن به كرمان من هم قطعي شد. نهايتا اين مسائل و تصادف ها موجب شد كه من به عنوان نماينده ي دانشگاه شيراز و از رشته ي مهندسي مكانيك در مسابقات شركت كنم. چهار نفر ديگر هم علي از مهندسي عمران (كه از سال دوم دبيرستان دوستي صميمي داريم)، سيد اميرحسين از مهندسي برق گرايش مخابرات (كه پس از كلاس مباني كامپيوتر در ترم اول، در ترم ششم هم كنترل خطي با هم بوديم و از هم شناخت داشتيم)، سينا از مهندسي كامپيوتر (كه تا پيش از اين مسابقات فقط سلام و عليك داشتيم) و امين از مهندسي شيمي و نفت (كه از همان ابتداي دانشگاه با هم دوستيم) بودند كه همگي با هم در روز چهارشنبه ۱۸ اسفند ۸۹ ساعت ۴ بعدازظهر به تهران پرواز كرديم.

نوشته شده توسط اميرحسين در ساعت 17:14 | لینک  |